تجربیات ارزشمندی که داشتیم، در روزهای بحران به کارمان آمد

جنگ رمضان در مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره)

دکتر کاظم رهنما، دانش آموخته طب عمومی در دانشگاه علوم پزشکی تهران، از سال 1376 که فارغ‌التحصیل شده تا امروز در نظام سلامت به‌عنوان مدیر اجرایی و کارشناس نظام سلامت فعالیت کرده و در حال حاضر معاون پشتیبانی مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) است. با دکتر رهنما که ابتدای صحبت‌های‌مان معلوم شد پزشک و مدیر بودن و حتی هدایت یکی از سخت‌ترین واحدهای بیمارستان مخصوصا در شرایط بحران و روزمرگی‌ها، ذوق هنری را در دلش خاموش نکرده و اهل شعر و ادبیات است، در دفترش گفت‌و‌گویی صمیمانه داشتیم و ابتدای مصاحبه ما را مهمان ابیاتی از حافظ و سعدی کرد.

 


آقای دکتر، روز واقعه شروع جنگ رمضان کجا بودید و اولین اقدامی که با توجه به حیطه مسئولیتتان انجام دادید، چه بود؟ 
شنبه‌ ساعت 9:30 صبح در دفترم جلسه‌ای با یکی، دو نفر از همکارانم داشتم و سر موضوعی بحث می‌کردیم. اتفاقاً بحث به مسئله جنگ کشید و اینکه آیا احتمال جنگ وجود دارد یا نه و اگر این اتفاق بیفتد، چقدر آمادگی داریم. در حین همین بحث بودیم که متاسفانه صدای ناهنجاری شنیدیم و متوجه شدیم آنچه در مورد آن صحبت می‌کردیم، به وقوع پیوسته و دشمن حمله‌ای ناجوانمردانه به خاک کشورمان داشته است. بعد از شنیدن صدای انفجار، شاید تا حدود پانزده دقیقه سراسیمه و بهت‌زده و دل‌نگران شدیم که کجای شهر را زدند ولی خیلی زود به خودمان آمدیم و هماهنگی‌های لازم را برای تشکیل اولین کمیته بحران بیمارستان انجام دادیم. ما گروه تیم بحران و پدافند غیرعامل داریم که تقریباً همه مدیران ارشد بیمارستان عضو آن هستند. بلافاصله کمیته بحران بیمارستان را تشکیل دادیم تا وضع موجود را بررسی کنیم و ببینیم شرایط به چه شکلی پیش می‌رود و خودمان را برای هرگونه اتفاقی که ممکن بود بیفتد و سناریوهای مختلف، آماده کنیم. خوشبختانه بیمارستان امام خمینی(ره) طی چندین سالی که از عمر آن می‌گذرد، تجربیات گران‌سنگی در خصوص بحران‌های مختلف دارد.
اگر در هر گوشه مملکت بحرانی اتفاق بیفتد که به خدمات درمانی نیاز باشد، بیمارستان امام(ره) اولین بیمارستانی است که آماده پذیرش مصدومان می‌شود. من همیشه مثال می‌‌زنم که اگر خدای نکرده در کنارک استان سیستان و بلوچستان یا مرز بازرگان زلزله بیاد، بیمارستان امام در حالت آماده باش است تا اگر سرریز مجروحان یا مصدومان اتفاق افتاد، آمادگی لازم را برای پذیرش آنها داشته باشد. پس ما خیلی آشفته نشدیم چون آمادگی نسبی برای مواجهه با این شرایط داشتیم؛ گروه اورژانس، اتاق عمل و دیگر بخش‌ها همیشه آماده هستند سطحی بالاتر از ورودی‌های روزهای عادی را داشته باشند. با وجود این، باید تمهیداتی می‌‌‌اندیشیدیم چون مسئله جنگ بود و دشمنی که می‌دانستیم حد و مرزی برای شقاوت نمی‌شناسد بنابراین سناریوهای مختلف را در نظر گرفتیم. حتی پیش‌بینی کردیم اگر خدای نکرده اطراف بیمارستان بمباران شد، کدام بیمارستان ما ممکن است صدمه بیشتری ببیند. من معتقدم بیمارستان امام باید با مدل «بارباپاپایی» مدیریت بشود؛ یعنی بتواند خودش را با هر شرایطی تطبیق بدهد. ممکن است در زلزله بخشی از بیمارستان فعال‌تر بشود و در جنگ بخش دیگر و در اپیدمی‌هایی مانند کرونا بخش‌های دیگری فعالیت پررنگ‌تری داشته باشند. بیمارستان امام به یمن حضور استادان ریشه‌دار و قدیمی و باسواد و استادان جوان و نخبه آن در همه بحران‌ها آماده است و همیشه هم بهترین خدمات را عرضه کرده است.

 حیطه کار شما فراتر از لجستیک است و در زمینه بهداشت عمومی و مدیریت نیروی انسانی و مالی و .... هم فعالیت دارید. قاعدتاً در جلسات مدیریت بحران باید به حیطه‌های گسترده‌ای می‌پرداختید و بعد از آن هم در طول روز حوزه وسیعی را مدیریت می‌کردید. چطور توانستید این کار را انجام دهید و عملکرد خوبی هم داشته باشید؟
تیم بسیار خوبی دارم که کارها را با دقت و مسئولیت‌پذیری زیادی انجام می‌دهند. من در واقع هماهنگ‌کننده اعضای این تیم هستم که از نیروهای بسیار خوب تشکیل شده است؛ چه در حوزه منابع مالی و منابع انسانی و چه در حوزه تاسیسات و بهداشت محیط و آشپزخانه. مدیران و سرپرستان و کارشناسان خوبی در این تیم‌ها داریم. مدیران برجسته این بخش‌ها در گوشه و کنار بیمارستان و بالای سر این گروه‌های فنی و تخصصی عملکرد بسیار خوبی دارند و واقعا تلاش می‌کنند کارها به بهترین نحو انجام شود. به‌عنوان هماهنگ‌کننده این گروه، تجربه‌هایی هم که طی بیست و هفت هشت سال گذشته در نظام سلامت در زلزله‌ها و حوادث مختلف و جنگ دوازده روزه اندوخته‌ام، به کمکم آمد و نسبت به این بحران‌ها بی‌تجربه نبودم. این تجربیات و تلاش بی‌وقفه مدیران قسمت‌های مختلف بیمارستان باعث ‌‌‌شد در هماهنگ کردن دوستان در شرایط بحران سرآسیمه و آشفته نباشیم و بتوانیم بلافاصله همه را با هم مرتبط و هماهنگ کنیم و خود را با شرایط تطبیق دادیم. نشانه‌اش هم این بود که تا پایان جنگ مشکل آنچنانی و بحرانی نداشتیم و با آرامش کار کردیم و هر روز آماده بودیم اگر هر تعدادی مجروح آمد، بیمارستان بتواند بهترین خدمات را به آنها بدهد. در عین حال از بیماران اورژانسی معمول غافل نشدیم. هرگز اتفاق نیفتاد بیماری چه تصادفی، چه مبتلا به سرطان و بیماری‌های قلبی و ... مراجعه کند و پذیرش نشود و خدمات دریافت نکند.

در صحبت‌های‌تان به تجربه‌هایی از جنگ دوازده روزه اشاره کردید که باعث شد در شرایط بحران با آرامش بیشتری و بدون آشفتگی کار کنید. این تجربه‌ها کجا و در چه زمینه‌هایی به کارتان آمد؟
آنچه در جنگ اخیر پیشنهاد و خودمان را برای مواجهه با آن آماده می‌‌‌کردیم، این بود که اگر زیرساخت‌ها هدف قرار گرفتند، چه اقدام‌هایی باید قبل از آن انجام داده باشیم و بعد از آن باید انجام دهیم. خوشبختانه با تدبیر خوب بزرگان مملکت این اتفاق نیفتاد و آتش‌بس اعلام شد اما قبل از آن، تصمیم گرفته بودیم با توجه به امکان بمباران زیرساخت‌ها، اگر شرایط خیلی سخت‌تر شد، اقدام‌های پیشگیرانه انجام دهیم؛ مثلا سوخت ژنراتورهای برق تا ۷۲ ساعت معمولاً پوشش می‌دهد اما تمهیداتی اندیشیدیم و برنامه‌ریزی کردیم حتی اگر برق یا آب کل مملکت قطع شد، تا یک هفته بتوانیم اورژانس را فعال نگه داریم. البته این برنامه‌ریزی را از جنگ دوازده روزه داشتیم و روی آن کار کرده بودیم که چند ساختمان را تخلیه و کلاً سیستم انرژی‌اش را خاموش کنیم تا این انرژی را برای اورژانس و مهدی‌کلینیک اختصاص دهیم و تا یک هفته در شرایط سخت تاب‌آوری داشته باشیم.

گویا در جنگ دوازده روزه به این موضوع فکر نشده بود که اگر بیمارستان هدف قرار گرفت، پناهگاه بیماران، همراهانشان و کادر درمان کجا باشد و بیماران بخش‌هایی مثل مراقبت ویژه و جراحی و ... کجا منتقل شوند ولی در این جنگ برای این مساله چاره‌ای اندیشیده شده است. چه اقدامی انجام دادید؟
من تیر ماه 1404 افتخار خدمت در مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) نصیبم شد و در زمان جنگ دوازده روزه اینجا نبودم. در جنگ اخیر یکی از کارهایی که انجام دادیم، این بود که در یکی از طبقات منفی پارکینگ طبقاتی چادر زدیم تا اگر ساختمان‌ها ناامن شد، در آنجا به بیماران خدمات بدهیم چون نمی‌توانیم خدمات‌دهی را تعطیل کنیم. چادرها تا اوایل خرداد افراشته بود. پیش‌بینی کردیم اگر ساختمان‌ها دچار مشکل شد و انرژی را از دست دادیم، فقط یک ساختمان را فعال نگه‌داریم و بخش‌های ویژه‌ را در آن ساختمان متمرکز و برای رسیدگی به بقیه بیماران از چادرها استفاده کنیم.

در بخش‌های تحت‌مدیریتتان به‌دلیل شرایط خاص جنگ، با ریزش نیروی انسانی و کمبود نیرو مواجه نشدید؟ 
در جنگ اسفند ماه که تا فروردین ادامه داشت، دغدغه‌ای برای حضور به اندازه کافی نیروهای‌مان در بخش لجستیک و پشتیبانی بیمارستان نداشتیم اما فوبیا یا ترس بیمارگونه یا ترس مرضی واقعیتی است که نمی‌توان نادیده گرفت و برخی افراد به آن مبتلا هستند؛ مثلا صدای بلند و صدای هواپیما و موشک را نمی‌توانند تحمل کنند و سیستم روانی‌ و جسمی‌شان به هم می‌ریزد. نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم با این وضعیت به بیمارستان بیاید همان‌طور که از پرسنلی که پایش شکسته چنین انتظاری نداریم و به مرخصی استعلاجی می‌‌‌رود. هیچ‌کس به فرد دچار فوبیا خرده نمی‌گیرد چون گویی پای روان او شکسته است و توان کار ندارد. دوستانی که سر کار آمدند، تشویق اداری شدند اما اگر کسی به‌دلیل ترس از صدای انفجار و جنگنده و .... در روزهای جنگ سر کار نیامد، برای او هیچ تنبیه اداری‌ای در نظر گرفته نشد. فرض را بر این گذاشتیم که حتما مشکلی دارد، نه فقط فوبیا، برخی فرزند خردسال، مادر و پدر مسن و مشکلاتی داشتند و باید مراقب آنها می‌بودند. خوشبختانه می‌توانم قطعا بگویم کمبود نیروی انسانی نداشتیم.
شاید لازم باشد اینجا به نکته‌ای اشاره کنم. دانشگاه علوم پزشکی تهران اقدام قشنگی انجام داد و برای نیروهایی که واقعا حاضر بودند، تشویقی در نظر گرفت ولی امیدوارم حکمرانی؛ نظام سلامت را بیشتر دریابد. فکر می‌کنم بعد از آموزش و پرورش، دریافتی کارکنان نظام سلامت جزو لایه‌های پایین و قعر جدول دریافتی سایر کارکنان کشوری و لشکری است. باید به این گروه توجه بیشتری شود چون در سخت‌ترین شرایط مانند پاندمی کرونا، جنگ، حوادث طبیعی و ... که بسیاری از اداره‌ها و سازمان‌ها تعطیل بودند، کادر درمان در خط مقدم بودند و برای نجات جان انسان‌ها از جان مایه گذاشتند. ما نمی‌توانیم کارمان را تعطیل کنیم. این افراد هم خانواده دارند، همسرشان دارند و فرزند یا فرزندانی دارند اما همه خانواده مجبورند به خاطر عضوی که در کادر درمان است، بمانند. گاهی مدیریت فرزند و افراد مسن خانواده هم بر عهده‌ آنهاست و این مسئولیت بار مضاعفی برای‌شان بود. جالب است که اگر نارضایتی‌های صنفی در همکاران ما وجود دارد، در زمان بحران آن را فراموش می‌کنند و انقدر متعهدند که وظیفه خود می‌دانند کمک کنند ابتدا بحران را به بهترین نحو پشت سر بگذاریم و بعد از بحران، دوباره برای پیگیری مطالباتشان اقدام می‌کنند. هرگز اتفاق نیفتاده که نظام سلامت بخواهد از زمان بحران استفاده و گلایه‌ها و مطالبات صنفی را مطرح و حتی یادآوری کند. ما به داشتن چنین همکارانی افتخار می‌کنیم.

از همکارانتان شنیدم وقتی خبر احتمال بمباران زیرساخت‌ها منتشر شد، واحد پشتیبانی زیر نظر شما اقدام‌های پیشگیرانه متعدد و تحسین‌برانگیزی برای مواجهه با این وضعیت و دوام در شرایط خاص انجام داد. به هر حال درست است که همکارانتان در کنارتان بودند اما مدیریت اقدام‌هایی با این وسعت و در زمان بحران کار آسانی نیست. چطور برنامه‌ریزی کردید که کارها درست و بدون استرس و در زمان موثر انجام شود؟ 
شاید خداوند «تطمئن القلوب» به ما داده بود. شرایط سخت، پیچیده و اضطراری بود و استرس داشتم اما استرس تا حدی بود که انگیزه بدهد کارهای بیشتری را در زمان کمتر انجام دهم. سعی می‌کردم حضورم و تعداد جلسات بیشتر باشد اما استرس به آن معنا که باعث تصمیم‌گیری اشتباه یا کند شدن روند انجام کار شود، نداشتم؛ مثلا دغدغه تهیه گازوئیل داشتیم ولی پیگیر بودیم، با ستاد دانشگاه و دوستان فرمانداری و ستاد بحران تهران و شهرداری ... صحبت کردیم تا به نتیجه برسیم. آن روزها دیزل ژنراتورهای‌مان را چند بار تست کردیم تا مطمئن شویم اگر خدای نکرده برق قطع شود، بلافاصله زیر بار می‌‌‌رود یا نه. هر چند که دوستان ما به‌صورت روتین در شرایط صلح هم این تست‌ها را انجام می‌‌دهند اما در آن مدت یکی، دو بار تست مازاد انجام دادیم که خیالمان راحت بشود. منابع آب بیمارستان بارها و بیشتر از شرایط عادی بررسی شد. علاوه بر اینها، تامین منابع اکسیژن هم بسیار اهمیت داشت و حیاتی بود چون منبع اکسیژن مایع، خروجی ذوب آهن است و آن روزها کارخانه‌های ذوب آهن هدف قرار می‌گرفتند. می‌دانستیم اگر برق برود، اکسیژن‌سازها ممکن است نتوانند فعال بمانند و کار کنند و اگر دیزل‌ژنراتور بخواهد وصل بشود، برای این کار برق زیادی مصرف می‌‌‌کند. سعی کردیم تعداد کپسول‌های اکسیژن کوچک را بیشتر کنیم و همه آماده باشند تا اگر تانک خالی شد، تا مدتی با کپسول اکسیژن مورد نیاز را به بیماران برسانیم. یکی دیگر از اقدام‌ها، تهیه کپسول گاز برای آشپزخانه بود. همچنین چراغ قوه‌های شارژی برای تمام بخش‌ها تهیه شد و در اختیار سرپرستاران قرار گرفت تا اگر برق قطع شد، برای جابجایی ایمن بیماران بتوانند از آن استفاده کنند. یکی دیگر از تهمیداتی که اندیشیده شد، این بود که جیره خشک، نان، کنسرو و آب معدنی تامین و ذخیره کردیم تا اگر برق و گاز قطع شد، تا چند روز بتوانیم غذای بیماران و پرسنلمان را تامین بکنیم.

آقای دکتر، شما هر روز در بیمارستان حضور داشتید و باتوجه به حجم زیاد کارهایی که بر عهده دارید، احتمالا ساعت‌های زیادی از روز را در محل کار بودید. دغدغه و نگرانی‌های‌ خانواده را چطور مدیریت می‌کردید؟
امنیت و سلامت دو بال مهم مملکت هستند و افتخار جنگیدن در سنگر سلامت نصیب ما شده است. خانواده ما جزئی از این مملکت هستند و در ایران و تهران زندگی می‌‌‌کنند و می‌دانند در چه فضایی کار می‌‌‌کنم بنابراین شرایط را درک می‌کنند. قطعاً خانواده‌های ما نسبت به خانواده سربازان کشور که پای سکوی پرتاب موشک و لانچر و ضد هوایی و ... ایستاده‌اند، دغدغه کمتری داشتند. من در تعطیلات نوروز هر روز طبق برنامه در بیمارستان بودم فقط با رئیس مجتمع هماهنگ کردم که دو، سه روز برای دیدار با بزرگان خانواده برویم چون به نظرم این کار لازم است و نمی‌شود در جنگ تکریم این عزیزان را فراموش کرد. البته در این دو یا سه روز هماهنگی‌های لازم را انجام دادم و جانشین و برنامه تیم را مشخص کردم.


 تجربه‌های‌تان را‌ مکتوب کردید؟
قطعا در صورتجلسات کمیته بحران بیمارستان آمده ولی شخصا یادداشت‌برداری نکردم. نقشی که شما(ستاد روابط عمومی دانشگاه) در ثبت و ضبط روایت‌های مدیران بیمارستان و پرستاران از روزهای جنگ و اقدام‌های انجام شده دارید، بسیار ارزنده و انکارنشدنی است. قطعاً برداشت‌های شما به صورت صوت و تصویر و متن ماندگار می‌‌شود. واقعا سپاسگزارم.

فیلم بردار
تدوین گر
زهرا سادات صفوی سهی
تهیه کننده:

زهرا سادات صفوی سهی